پست ثابت

گند بزنن به این زندگی بی اعتماد...![]()
![]()
![]()
مرده شور ببره این مملکت نکبت باروو...![]()
![]()
![]()
![]()
سال نو به همه و همه و هرکس که شما میشناسید 
و من نمیشناسم مبارک و تهنیـــــــــــــــــــت باد.

دلتان به نور لطف خدا منور 
مشام جانتان به شمیم بهارمعطر 
لطف روزگار برایامتان مقرر 
نوروزتان با شادی وصفا 
![]()
امروز صبح وقتی از خواب برخاستی، تو را تماشا کردم و امید داشتم که با من حرف بزنی. فقط چند کلمه و یا از من به خاطر اتفاق خوبی که دیروز در زندگی تو افتاد، تشکر کنی. اما تو سرگرم پوشیدن لباس بودی.
هنگامی که میخواستی از خانه بیرون بروی، میدانستم که میتوانی چند دقیقه ای توقف کنی و به من سلام کنی، اما تو خیلی سرگرم بودی. زمانی که پانزده دقیقه بیهوده بر روی صندلی نشسته بودی و پاهایت را تکان میدادی، فکر می کردم که میخواهی با من سخن بگویی، اما تو به سوی تلفن دویدی و با یکی از دوستانت تماس گرفتی تا از چیزهای بی اهمیت بگویی. من با صبر و شکیبایی در تمام مدت روز تو را نگاه میکردم ولی تو آنقدر مشغول بودی که هیچ چیز به من نگفتی.
موقع خوردن نهار متوجه شدی که چند نفر از دوستانت قبل از غذا کمی با من حرف میزنند، اما تو چنین کاری نکردی. باز هم زمان باقی است و امیدوارم که تو سرانجام با من حرف بزنی. به خانه رفتی و به نظر میرسید که کارهای زیادی برای انجام دادن داری، بعد از انجام چند کار، تلویزیون را روشن کردی و وقت زیادی را در برابر آن سپری کردی. من باز هم با شکیبایی منتظر ماندم تا بعد از تماشای تلویزیون و خوردن غذا با من حرف بزنی. هنگام خوابیدن گمان کردم که خیلی خسته ای. بعد از گفتن شب به خیر به خانواده، سریعاً به سوی رختخواب رفتی و خوابیدی. مهم نیست. شاید نمیدانستی که من همیشه با تو هستم.
من بیش از آنچه تو بدانی، صبر پیشه کردم، من حتی میخواستم به تو بیاموزم که چگونه با دیگران صبور و شکیبا باشی.
من به تو عشق می ورزم و هر روز منتظرم تا با من حرف بزنی.
چقدر مکالمه ی یکطرفه و یکجانبه، سخت است!
بسیار خوب، تو یک بار دیگر از خواب برخاستی و من نیز یکبار دیگر فقط به خاطر عشقی که به تو دارم، منتظر خواهم ماند. به این امید که امروز کمی از وقتت را به من اختصاص دهی. روز خوبی داشته باشی.![]()
«دوست تو، خدا»![]()
![]()

سلام بر و بچز وبلاگ نویس & وبلاگ ننویس...
جاتون خالی دیشب چهارشنبه سوری بــــــــــود، اینقدر خوش بـــــــــــــــود.
تلافیه اون یکی چهارشنبه سوری رو در آوردیم ( از رو فندک اتمی که آتیش نداره و فقط جرقه میزنه پریدیم
)، خلاصه یه آتیشی به پا کردیم که همینمون مونده بود همسایه ها که همگی بچه مثبتن
زنگ بزنن اورژانس و آتش نشانی و منکرات
و از این قشر بچه های بالا.
(البته ما که مخلص هرچی بچه بالاس هستیم، استغفرااله...
)
داشتم میگفتم همین طور که داشتیم آتیش بازی میکردیم و فشفشه هامونو روشن کردیم، یــــــــــــــک باحال بود.
اینو نگفتم واستون که وقتی میپریدیم هی زرد و زردتر میشدیم
، تو نگو با چه خلوص نیتی داشتیم میگفتیم: " زردی تو بر من، سرخی من بر تو"
تا اینکه بهم یه الهامی شد که گفت: "ای بنده
، هـــــــــــی وای تو، داری اشتب میگی اینجور پیش بره میشی >>>
، بگو زردی من بر تو، سرخی تو بر من"
خواهرا و برادرا خلاصه تاریخ ایران و جهان(۲) رو زیر سوال بردیم ...
ایشالا به شما هم خوش گذشته باشه.
![]()
سلام به همه...
بعد از چند وقت دوباره میخوام یه موضوعی رو براتون تعریف کنم.![]()
سه روز پیش یعنی یکشنبه با کلی هیجان همراه با استرس
رفتم کارت ورود به جلسه ارشدمو گرفتم، نه که خیلی تست کار کردمو کتابای حجیم رو خوندم ( نخوندم ) ![]()
واسه همین این سه روز باقیمانده رو باید استراحت کنم
که فردا سر حال و پر انرژی برم سر جلسه
.
فکرشو بکنید پنج شنبه و جمعه ساعت ۵ صبح باید از خواب پاشم
و بعد از نظافت سر و صورت
که عقربه های ساعت به ۷ میرسه باید خودمو سر ساعت ۷:۳۰ به حوزه ی امتحانی برسونـــــــــــــم...
وای خداا کی بره این همه راهــــــــــــــو...
راستی تا یادم نرفته برم چندتا کیک و ساندیس و مخلفات بگیرم با خودم سر جلسه ببرم
، هرچی باشه به مغزم فشار میادو فسفر میسزونه باید ویتامین از دست رفته جبران شه دیگه...
-دروغ میگم؟؟؟
-نه...
خلاصه باید واسه فردا هیچ کم و کسری نذارم.
حیفه آخه این همه وقت صرف کردم و کلی لحظه شماری میکردم تا این روز برسه نمیخوام الکی از دستش بدم با بی توجهی به خورد و خوراک و خواب خودمــــــ .
دوستای عزیزم جدی جدی از صمیم قلبتون واسم دعا کنید که زحمتم هدر نره، من که خودم واسه همه آرزوی موفقیت تو همه ی مرحله های زندگی رو دارم. 
*** انسان به خودی خود نمی افتد. مگر از سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است. ***
![]()
این شعر رو توی کتاب یکی از استادا خوندم و یادداشتش کردم که به عنوان یه پست بذارمش تو وبلاگم. امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
یک روز می شود که پشیمان ببینمت
مانند باد بی سر و سامان ببینمت
یک روز می شود که پس از آن همه طلوع
مثــــل غروب ســر به گریبــــان ببینمت
هرگز نشد نصیب دلم، سبز بودنت
ای کاش تا همیشه بیابان ببینمت
نه، نه، تو فصل پنجم خوشبختی منی
شادم که بی بهار و زمستان ببینمت
یخ بسته ام، کجاست نفس های گرم تو؟
آمـــــاده ام که آتـــش ســــوزان ببینمت
بگشای لب که تند فراوان شوی عزیز!
بنمای رخ، که باغ و گلستان ببینمت!
خاطرات یک شب یلدا

شب یلدا که رفتم سوی خانه
گرفتم پرتقال و هندوانه![]()
خیار و سیب و شیرینی و آجیل
دوتا جعبه انار دانه دانه![]()
گز و خربوزه و پشمک که دارم
ز هر یک خاطراتی جاودانه![]()
شب یلدا بوَد یا شام یغما
و یا هنگام اجرای ترانه![]()
به گوشم می رسد از دور و نزدیک
نوای دلکش چنگ و چغانه![]()
پس از صرف طعام و چای و میوه
تقاضا کردم از عمّه سمانه![]()
که از عهد کهن با ما بگوید
هم از رسم و رسوم آن زمانه![]()
چه خوش میگفت و ما خوش میشنیدیم
پس از ایشان مرا گل کرد چانه![]()
نمی دانم چرا یک دفعه نامِ
“جنیفر لوپز” آمد در میانه![]()
عیالم گفت:خواهان منی تو
و یا خواهان آن مست چمانه؟![]()
به او با شور و شوق و خنده گفتم
عزیزم با اجازه، هر دُوانه!!![]()
نمی دانی چه بلوایی به پا شد
از آن گفتار پاک و صادقانه![]()
به خود گفتم که”بانی” این تو بودی
که دست همسرت دادی بهانه![]()
خلاصه آنچنان آشوب گردید
که از ترسم برون رفتم ز خانه![]()
ز پشت در زدم فریاد و گفتم
“مدونا” هم کنارش، هر سه وانه!!![]()
و آن شب در به روی من نشد باز
شدم چون مرغ دور از آشیانه![]()
شب جمعه برای او نوشتم
ندامت نامه، امّا محرمانه![]()
نمی دانم پس از آن نامه دیگر
عیالم کینه با من داره یا نِه![]()
ولی بگذار با صد بار تکرار
بگویم آخرین حرفم همانه!!![]()
این پست رو به مناسبت اولین روز ماه مبارک رمضان گذاشتمِٰ امیدوارم اون لحظه نرسه که کسی منکر وجود خدا بشه... ای خدای بزرگ طاعات و عبادات همه مون رو مورد درگاه خودت قرار بده.![]()
![]()
... نماز و روزه ات قبول مسلمون ...![]()
" خدا همه چیز است "
مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت در بين کار گفت و گوي جالبي بين آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفي صحبت کردندوقتي به موضوع خدا رسيد
آرايشگر گفت: من باور نمي کنم که خدا وجود دارد.
مشتري پرسيد: چرا باور نمي کني؟
آرايشگر جواب داد: کافيست به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت
اين همه مريض مي شدند؟
بچه هاي بي سرپرست پيدا ميشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجي وجود داشت؟
نمي توانم خداي مهرباني را تصور کنم که اجازه دهد اين همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتري لحظه اي فکر کرد اما جوابي نداد چون نمي خواست جر و بحث کند.
آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتري از مغازه بيرون رفت به محض اينکه از مغازه بيرون آمد مردي را ديد
با موهاي بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده ظاهرش کثيف و به هم ريخته بود.
مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت:ميدوني چيه! به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند.
آرايشگر گفت: چرا چنين حرفي ميزني؟ من اينجا هستم. من آرايشگرم.همين الان موهاي تو را کوتاه کردم.
مشتري با اعتراض گفت: نه آرايشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هيچکس مثل مردي که بيرون است با موهاي بلند
و کثيفو ريش اصلاح نکرده پيدا نمي شد.
آرايشگر گفت: نه بابا! آرايشگرها وجود دارند موضوع اين است که مردم به ما مراجعه نميکنند.
مشتري تاکيد کرد: دقيقا نکته همين است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نميکنند و دنبالش نمي گردند.
براي همين است که اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد.!
![]()
تولد نوره ،تولد اونی که با ظهورش همه ی ظلماتو با وجود عزیز خودش نورانی میکنه.... بیایین همگی دست به دعا شیم و برای ظهورش دعا کنیم.... شاید با وساطت اون به درگاه خدا از این فلاکت و بد بختی نجات پیدا کنیـــــــــــم...
ღ.ღ نیمه ی شعبـــــــــان مبــــــــــارک ღ.ღ

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی.....
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی......
خلیل آتشین ؛ تبر به دوش بت شکن.......
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی......
برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی......
برای عده ای چه خوب شد نیامدی.......
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام.....