سلام
همکلاسی قدیمی
، با اینکه نمیدونم کجایی و مشغول چه کاری هستی اما من هنوز که هنوزه تو رو فراموش نکردم، اون روزایی که با هم سر کلاس شیطونی می کردیم، اون قهر و آشتیامونو سر هیچ و پوچ هنوز یادم نرفته.![]()
وقتی خانم معلم می اومد سر کلاس و ما یواشکی می خندیدیم
، یواشکی خوراکی ها مونو می جویدیم
که یهو خانم معلم هر دو تامونو می دید و یه جوری نگاهمون می کرد که از ضربه های خط کش نخورده به دستمون تندتر بود
، وقتی تاریخ امتحان هفته ی بعد رو می گذاشت کلی بهونه می آوردیم تا از زیر امتحان دادن در بریم و موقع امتحان بازم شیطونیه ما سر جاش بود.![]()
![]()
وقتی تازه یاد گرفته بودیم که پاک کن هامونو با نخ به گردنمون آویزون کنیم یا اسممونو با خودکار روی پاکن هامون بنویسیم، انگار چه روش نوینی رو کشف کرده بودیم، کلی ذوق می کردیم. همیشه از زنگ انشاء فرار می کردیم و یه متن پنج خطی رو توی ده خط خلاصش می کردیم از بس درشت درشت می نوشتیم ...هر بار یادم می افته کلی می خندم،پیش خودمونم فکر می کردیم خانم معلم متوجه نشد که چقدر زرنگی کردیم ولی نمی دونستیم همون نمره ی خوشگلی که بهمون می داد به خاطر همین زرنگیمون بود.![]()
چه روزایی بود روزای انجمن اولیاء، اینقدر منتظر مامانامون می موندیم تا بیان و زنگ آخری واسمون از خانم مدیر اجازمونو بگیرن
و بریم تو کوچه با بقیه ی بچه های همسایه خاله بازی کنیم، هر کدوم عروسکامونو می آوردیم
، تازه بعضی وقتا ناهارمون رو هم توی کوچه می خوردیم
، عصر که میشد می رفتیم خونه و سراغ مشق شب، من که تا چند سال چون می گفتن مشق شب درست می گذاشتم شب بشه و اون موقع مشقامو می نوشتم.![]()
یادمه وقتی اومدیم دوره ی راهنمایی ثبت نام کردیم، می گفتن هر کتابی یه معلم مخصوص داره، تازه چند تا کتابم اضافه تر داریم ولی اون قدر ها هم که میگفتن سخت نبود. کلاس حرفه و فنش که خیلی بهمون خوش می گذشت
، مخصوصا" وقتی بافتنی و عروسک سازی و بعضی وقتا هم کارگاه داشتیم.
زنگهای تفریحش که خدا می دونه چقدر شیطنت می کردیم، بعد از خوردن چیپس و پفک جلدشو می گرفتیم زیر شیر آب و پر از آب می کردیم و به هم می پاشیدیم، که یهو زنگ کلاس رو می زدن، طوری همدیگر رو دنبال می کردیم
که صدای سوت ناظم مدرسه ما رو سر جامون نگه می داشت.![]()
![]()
شاید باورت نشه دوست قدیمی خیلی دلم می خواد اون روزا دوباره بر گرده، خیلی دلم تنگ شده....![]()
زنگها ی کلاس اونقدر با مفسر کلاس به خاطر ضربدرهایی که جلوی اسممون می زد کل کل می کردیم که خانم ناظم می اومد و مفسرمون رو هم به خاطر شلوغی تنبیه می کرد، ولی هیچ وقت نگذاشتیم این کارا به درس و دوستیمون لطمه بزنه، یه بار تو بیستتو به رخ من می کشیدی، یه بارم من به رخ تو.![]()
![]()
دبیرستان که رفتیم احساس می کردیم خیلی فرق کردیم، خودمونم خودمونو تا اون موقع اینطور باور نکرده بودیم، بهترین دوران رو با هم گذروندیم.
پای تخته یک جمله یا شعر می نوشتیم
و دبیرمون که می اومد به خاطر نمره های پایین دانش آموزای کلاس می گفت: این چیزا چیه نوشتین ؟! یکی بیاد تخته رو پاک کنه. بعضی وقتا هم اینقدر نمره های امتحانمون خوب بود که جمله هایی که پای تخته می نوشتیم رو توی دفترچش می نوشت...
اون روزا هیچ وقت با هم قهر نمی کردیم، قهرمون در حدی کوتاه بود که شوخی به حسابش می آوردیم.![]()
![]()
دبیرامون می اومدن و کلی از کنکور و دانشگاه باهامون صحبت می کردن، ما هم با همون شیطنت همیشگی یه سوالهایی می پرسیدیم
تا نکنه بگه کتاباتونو باز کنید تا درس رو شروع کنیم، خلاصه بحث کلاس رو کشش می دادیم. روزی که می خواستیم دفترچه ی کنکور بگیریم
کلی خوشحال بودیم، می گفتیم: این ماییم که می خواییم کنکور شرکت کنیم ؟
کتابهایی رو که به هم امانت می دادیم و کلی عکس دانشمندها
رو تغییر می دادیم و بعدش کتاب رو برش می گردوندیم، من که هنوز اون کتابهارو نگه داشتم وهر بار نگاهشون می کنم فکر می کنم همین دیروز بود که این کارها رو می کردیم.
روز آزمون کنکور درست یادمه، بابا و مامانمون تا دم در حوزه باهامون اومده بودن، ما هم با کلی ذوق و شوق کارت ورود به جلسه رو سمت چپ مقنعه مون با یه سنجاق کوچیک نصب کرده بودیم، بعد از این که آزمون تموم شد اینقدر منتظر نتیجه ی آزمون شدیم
تا بالاخره هر کدوم با یه رتبه ی زیاد یا کم، خوب یا بد مجاز شده بودیم
و از همون موقع بود که هر کدوممون یه راه و یه دانشگاهی رو انتخاب کردیم......
کاش فاصله ی قلب ها اینقدر کم بود که هیچ وقت واژه ای به اسم جدایی معنا نداشت، کاش ساعت ها اینگونه می بودند که هرجا می خواستی از حرکت کردن نگهش می داشتی و عمری در آن لحظه با خوشی به سر می بردی.......کاش الان هم که اینگونه نیست لا اقل یادها همیشه در یادها بماند....
همیشه به یادت هستم دوست قدیمی
از طرف: خودم، می گویم خودم چون در این دنیا دیگران خیلی زیاد اند.......

تـاكــه بوديــــم نبوديــــم كســي![]()
گشت غـــم مارا بي هــم نفسي![]()
تاكه خفتيم همه بيدار شدند![]()
تاكه مرديم همگي يار شدند![]()
قـدر آن شيشه بدانيــد كه هست![]()
نه در آن موقع كه افتادوشكست![]()
![]()

![]()
اي ![]()
همراه ![]()
مـــــــــن ![]()
تنــــــها با تو ![]()
تا اوج عشـــــــق ![]()
هـم پـــــــــــــروازم ![]()
با قلب تودلدارمن هم آوازم ![]()
توهمپـــــــــای من، تنـــها با من ![]()
هـــــــــــــــــــم آوایـــــــــــــــــــــ ــی
با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــایــی ![]()
تکيـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدایــی
ما فرياد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب
دلـــگرمی عاشــــــــــقای بيصــــــــــــدایيــــــ ــــم
ما، دل ميبازيم دريا دريا ،تابيکران،عاشقای بی پروایيم ![]()
تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، اي مهـــــــــــــــــــــرب ان
چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب
تا بيـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــ اب
مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان ميسـوزم ای آرام جـــان
بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب ![]()
ما؛ فريــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی
عاشقــــــــــــاي بيصــــــــــــــــــــدا یيم ![]()
ما؛ دل ميبازيم دريا دريا تا بيکران
عاشقـــــــای بي پــــروایيـــــــــم
اي تورؤيـای شبهای مـــــــن ![]()
عشق و ببين تو چشمای من
دستات و تو دســت من بگذاردرلحظه های ديـدار![]()
![]()
آهنگ بهنام صفوی با نام " ای جــــــــان "
برای دانلود روی لینک زیر راست کلیک و گزینه ی Save Target As رو انتخاب کنید
متن موزیک
دلــــم عمــریه میگیره بهـــونه میخـــواد دل بکنه از این زمــونه
تویی فانوس روشن تو شب تار واسه این دل سرگشته ی بی یار
دیگه وقتشه که بــارون ببــــاره بریزه رو سـرت شبـــا ستـــــاره
شبــای انتظار؛شبای دل تنـــگ که میزنه به شیشه ی دلم سنــگ
ای تو هستی این دل شکسته ی من؛ نای نفسهای خسته ی من
چشمای در خون نشسته ی من
ای جـــــــــــــــــان
من که مست یه جرعه ی ناز نگاتم؛ پنجره ی رو به خندهاتم
دیوونه ی اسم آشناتم
ای جـــــــــــــــــان
ای تو هستی این دل شکسته ی من؛ نای نفسهای خسته ی من
چشمای در خون نشسته ی من
ای جـــــــــــــــــان
من که مست یه جرعه ی ناز نگاتم؛ پنجره ی رو به خندهاتم
دیوونه ی اسم آشناتم
ای جـــــــــــــــــان
یه روز گل میکنه غنچه ی رویـــام اگه پا بذاری رو فرش چشمـــام
میشنه رو سرم سایـــه ی دستــــات میپیچه تو دلــم عطـر نفسهــــات
خـــدا کی میرسه لحظه ی دیدار؟ دل از خواب قفس کی میشه بیدار؟
هنوز منتظرم خسته و بی تــــاب که شب گم بشه تو خنده ی مهتـــاب
ای تو هستی این دل شکسته ی من؛ نای نفسهای خسته ی من
چشمای در خون نشسته ی من
ای جـــــــــــــــــان
من که مست یه جرعه ی ناز نگاتم؛ پنجره ی رو به خندهاتم
دیوونه ی اسم آشناتم
ای جـــــــــــــــــان
ای تو هستی این دل شکسته ی من؛ نای نفسهای خسته ی من
چشمای در خون نشسته ی من
ای جـــــــــــــــــان
من که مست یه جرعه ی ناز نگاتم؛ پنجره ی رو به خندهاتم
دیوونه ی اسم آشناتم
ای جـــــــــــــــــان
![]()
با سلام؛![]()
از مرکز وبلاگ نویسی مریم به کنفدراسیون تمامی بازدید کنندگان
.... کف کف
....الو الو....کنفدراسیون صدامو دارید؟... کف کف ....![]()
ببخشید انگار آدرس کنفدراسیون رو اشتباه اومدم،
الآن ارتباط رو قطع می کنم و دوباره کانکت میشم....![]()
هــوووووووووف....کف کف کـــــــــــــــــــــــفــــــــــــــــ
....دو دو دووووووووووووود ....چق!!!!
مجدد سلام؛![]()
از مرکز وبلاگ نویسی مریم به کنفدراسیون کلیه ی باز دیدکنندگان و وبلاگ نویسان عزیز و گرامی که من رو با نظرات عالی خود همراهی می کنند و با نگه داشتن نردبان به من کمک میکنند تا بتوانم لامپ های کم مصرف (1000وات) این اتاق تاریکم رو وصل کنم.
این دو سه روز رو هم رفتم همه ی مغازه ها رو زیر پا گذاشتم تا بالاخره تونستم با چه زحمتی یه فانوس فکستنی از یه کارگاه زیر زمینی دانلود کنم ... حالا هر کدوم از بازدید کنندگان که میایید تو این اتاقم حتما" با خودتون یه گالن نفت،کبریت و فیتیله و ... همراه داشته باشید و تو قسمت نظرات بزارید ، چون من ترم تابستونه گرفتم و امتحانام شروع شده و تو این اتاق تاریکم نمی تونم درسامو بخونم و نیاز به نور کافی دارم
.... اگه دیر به دیر میام آپ میکنم و جواب نظراتتون رو به وقتش نمیدم خیلی sorry ،به خاطر همین امتحانم هستش و گر نه من خیلی به شما ، شمارو میگماااا...حواست کجاس؟ با شمام..ارادت دارم.
امیدوارم که اتاق شما همیشه شوفاژش گرم ، کولرش خنک و نورش پر نور باشه.![]()
سپاسگذار شما......تماس -_-_-_-_ > فــــــــرت

![]()
حلول ماه پر برکـــــت رمضان رو به تمامی روزه داران عزیــــــــز تبریک و تهنیت عرض میکنم.

از عـــرش صدای ربنــــــا میاید
آوای خوش خــــدا خـــــدا میاید
فریاد که در های بهشت باز کنید
مهمان خــــدا سوی خـــــدا میاید
![]()

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا كردم.
تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم.![]()
پس ازِ یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی كه در تنهایی ام رویید با حسرت جدا كردم![]()
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی![]()
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی وحسرت رها كردم
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم![]()
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا ، شاید خطا كردم
و تو بی آن كه فكر غربت چشمان من باشی
نمی دانم كجا ، تا كی ، برای چه ،
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم...!!.
![]()

از دل افروز ترين روز جهان،
خاطره اي با من هست.
به شما ارزاني :
سحري بود و هنوز،
گوهر ماه به گيسوي شب آويخته بود .
گل ياس،
عشق در جان هوا ريخته بود .
من به ديدار سحر مي رفتم
نفسم با نفس ياس درآميخته بود .
***
مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : (( هاي !
بسراي اي دل شيدا، بسراي .
اين دل افروزترين روز جهان را بنگر !
تو دلاويز ترين شعر جهان را بسراي !
آسمان، ياس، سحر، ماه، نسيم،
روح درجسم جهان ريخته اند،
شور و شوق تو برانگيخته اند،
تو هم اي مرغك تنها، بسراي !
همه درهاي رهائي بسته ست،
تا گشائي به نسيم سخني، پنجرهاي را، بسراي !
بسراي ... ))
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم !
***
در افق، پشت سرا پرده نور
باغ هاي گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛
غنچه ها مي شد باز .
غنچه ها مي رسد باز،
باغ هاي گل سرخ،
باغ هاي گل سرخ،
يك گل سرخ درشت از دل دريا برخاست !
چون گل افشاني لبخند تو،
در لحظه شيرين شكفتن !
خورشيد !
چه فروغي به جهان مي بخشيد !
چه شكوهي ... !
همه عالم به تماشا برخاست !
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي گشتم !
***
دو كبوتر در اوج،
بال در بال گذر مي كردند .
دو صنوبر در باغ،
سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلي مي خواندند .
مرغ دريائي، با جفت خود، از ساحل دور
رو نهادند به دروازه نور ...
چمن خاطر من نيز ز جان مايه عشق،
در سرا پرده دل
غنچه اي مي پرورد،
- هديه اي مي آورد -
برگ هايش كم كم باز شدند !
برگ ها باز شدند :
ـ « ... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !
با شكوفائي خورشيد و ،
گل افشاني لبخند تو،
آراستمش !
تار و پودش را از خوبي و مهر،
خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :
(( دوستت دارم )) را
من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !
***
اين گل سرخ من است !
دامني پر كن ازين گل كه دهي هديه به خلق،
كه بري خانه دشمن !
كه فشاني بر دوست !
راز خوشبختي هر كس به پراكندن اوست !
در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشيد،
روح خواهد بخشيد . »
تو هم، اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !
اين دلاويزترين حرف جهان را، همه وقت،
نه به يك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !
« دوستم داري » ؟ را از من بسيار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسيار بگو !
<<<<<< فریدون مشیری >>>>>>
![]()
میدونید تازگیا وقتی وارد وبلاگم میشم خیلی دلم واسه بازدید کننده های وبلاگم میسوزه...![]()
فکرشو میکنم فضای وبلاگم خیلی غم انگیز شــــده
؛
به همین خاطر گفتم یه دستی به سر و روی وبلاگم بکشم
،حیاطش رو جارو و پارو کنم ،آب حوضش رو که جلبک اطرافش بود و تا هر کی وارد وبلاگ میشد پاش لیز میخورد، رو بکِشــــــــم....![]()
باور کنید تا حالا دو سه نفری جونشونو به خاطر اینکه با کله خوردن ته حوض وبلاگ از دست دادن
و ضربه مغــزی شدن....![]()
پست غــــــم انگیز فـــــــرت نمیشه هااااااااا.... چون همیشه آدم نمیتونه شاد باشــــه....![]()
امیدوارم از این به بعد بتونم مطالبی رو واستون پست کنم که میتونم....![]()